پرواز کن تا آسمان عشق

از نو خواهم ساخت

تبلیغات تبلیغات

روح خونه

امروز رفتم پیاده روی...تایمر روی ۳۰ دقیقه تنظیم کرده بودم اما سر ۲۵ دقیقه احساس کردم دیگه نمیتونم! وای چقد سنگین شدم .. باید به چند قسمت تقسیم کنم مثلا ۳ تا ۲۰ دقیقه + به مهدی میگفتم حس دین میکنم نسبت به پسرم باید پا شم صبحا کلی استغفار کنم یکم مثل آدم مرتب قرآن بخونم یه وقت اثر وضعی اشتباهات و گناهای من روی بچه ام اثر نذاره نه روحی نه جسمی! هر شب قبل خواب کل اشتباهاتی که تو زندگی کروم میاد جلو چشمم! میگم بچه ام گناه داره زندگی به اندازه کافی سخت هست!
ادامه مطلب

حبه ی قند

امروز رفتم مدرسه یه سری مدارکم رو بیارم خونه دانش اموزا پارسالم رو دیدم وای خدا چقد دلم براش تنگ شده بودا ...عزیزای دلم تا دیدنم شروع کردن بوسیدن دستم😅😅😅 چقد عزیز و شیرینن این بچه ها + هرچقد دوست داشتم دانش اموزام ببینم دوست نداشتم همکارام و ولی های دانش اموزا رو ببینم میخواستم ی جوری برم و بیام کسی نبینتم..توسایه باشم😅 حالا بندگان خدام خیلی خوبنا خودم حوصله سلام علیک کردن و حرف زدن ندارم.. +از مهدی می‌پرسیدم اگر فلان شغل رو که الان تو مراحل استخدامشی
ادامه مطلب

استرس های اخر بارداری

تقریبا چند روزه تکون خوردنت درست نیست...فقط وقتی نوازشت میکنم یا بات حرف میزنم تکون میخوری اونم یه تکون ریز..و میری چند ساعت بعد دوباره یه تکون ریز دیگه کل دیشب منتظر تکونت بودم ... اگرم ما بین خوابم برد کابوس دیدم اومدم واسه nst وای وای وای بخش زایشگاه عین سگ در جهنممن کارکنانشون انگار حقشون رو خوردی... واسه یه سوال ساده چنان داد زد سرم که هرچی اشک بود از دیشب تاحالا نریخته بودم واسه تکون نخوردن تو به یک آن ریختم...
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها